نقد خرافات مشهور درباره میلاد پیامبر(ص) از زبان رجبیدوانی
شنبه 92/10/28

خشکشدن دریاچه ساوه صحت ندارد
محمدحسین رجبیدوانی استاد تاریخ اسلام به مناسبت فرا رسیدن هفدهم ربیعالاول و سالروز میلاد پیامبر اعظم(ص)، ضمن تبریک این ایام در گفتوگو با خبرنگار آئین و اندیشه فارس برخی خرافات منتسب به این ایام را برشمرد:
* خشکشدن دریاچه ساوه صحت ندارد
برخی نقلها و منابع تاریخی حوادث عجیبی ـ از جمله خشکشدن دریاچه ساوه ـ را برای ولادت پیامبر(ص) بر شمردهاند. گذشته از اینکه بسیاری از محققان معاصر، برخی از راویان این نقلها یا احادیث را ضعیف و مشکوک دانستهاند، چنین مواردی را در سخن از ولادت رسول خدا(ص) مطرح نمیکنند، چرا که از نگاه آنها اصل آن ماجراها زیر سؤال است. ولادت پیامبر(ص) رحمت است و نه نقمت که دریاچه ساوه را خشک کند. ضمن اینکه تاکنون کسی نیز بررسی نکرده است که آیا واقعاً در منطقه ساوه دریاچهای بوده است که خشک شود یا خیر؟!
* سرنگونی بتهای مکه واقعیت ندارد
در برخی نقلها آمده است که در شب میلاد حضرت، همه بتهای مکه به رو افتاده و سرنگون شد. قاعدتاً نمیتوان به این نقلها اعتماد کرد، چون اگر این نقل واقعیت داشت، در میان مردم بتپرست متعصّب مکه، انعکاس وسیعی مییافت و به این سادگی از ذهن آنان پاک نمیشد.
* مطالب کذب درباره دایه و دوران شیرخوارگی حضرت
در خصوص دوران شیرخوارگی پیامبر(ص) در بادیه نیز مطالبی مطرح میشود که اشتباه است.
محمد(ص) دو، سه یا هفت روز بیشتر از مادر شیر نخورد. شاید آمنه به سبب شوک ناشی از درگذشت ناگهانی عبدالله قادر به شیر دادن نبود. تا چند روز «ثویبه» کنیز ابولهب ـ که پیش از این حمزه را شیر داده بود ـ به محمد(ص) شیر میداد، تا اینکه طبق سنت آن زمان، زنانی از بادیه برای تحویل گرفتن نوزادان اهل مکه به این شهر آمدند.
مطابق روایات از ۱۰ زنی که از قبیله سعدیه آمده بودند، تنها حلیمه نتوانسته بود نوزادی را برای شیر دادن با خود ببرد. گفته میشود او ابتدا از بردن محمد(ص) به سبب آنکه یتیم و فقیر بود، امتناع کرد، اما چون نمیخواست دست خالی باز گردد به تشویق همسرش حاضر شد آن حضرت را با خود ببرد!
این مطلب با واقعیت رجبی با تأکید بر مطابقت ندارد. سنت سپردن نوزادان به زنان شیرده، سنتی اشرافی و در خاندانهای متموّل رایج بود که با دو انگیزه صورت میگرفت: یکی؛ پرورش آنها در فضای پاک و آزاد بادیه که از آلودگی و بیماریهای شهر به دور بود و دیگری؛ آموختن زبان فصیح عربی.
بنابراین عملکردن به سنت اشراف برای فقرا معنی ندارد! جد و قیّم محمد(ص) یعنی عبدالمطلب، از افراد شاخص مکه و ثروتمندان قریش بود و برای حلیمه یا هر زن دیگر، افتخار بزرگی بود که نوزاد سرور و بزرگ مکه را پرورش دهد.
دوره اقامت حضرت محمد(ص) در بادیه را با توجه به روایات موجود، دو، چهار و یا پنج سال ذکر میکنند که با توجه به شواهد و قرائن، قول پنج سال صحیحتر به نظر میرسد. در این مدت حلیمه دو یا سه بار آن حضرت را به مکه نزد مادر برد و سرانجام او را به مادر سپرد.
* «شقالصدر» داستان مجعول است
داستان مجعول شقالصدر یکی دیگر از خرافات مشهور درباره پیامبر(ص) است.
در منابع اهل تسنن و برخی منابع شیعه، نقلهایی حاکی از شکافتن سینه حضرت محمد(ص) ـ شقالصدر ـ هنگام اقامت در صحرا آمده که کاملاً بیاساس است.
به موجب این نقلهای بیاساس، دو مرد سفیدپوش (یا جبرئیل) از آسمان به زمین آمده و در مقابل چشمان کودکانی که با آن حضرت بازی میکردند، سینه محمد(ص) را شکافته و قلب او را بیرون آورده و از آن لخته خونی را که سهم شیطان در قلب وی بوده است، خارج کرده و در تشتی پر از برف شستوشو داده و در جای خود میگذارند و پس از سخنانی به آسمان باز میگردند!
برخی داستان شقالصدر را ذیل تفسیر آیه «ألم نشرح لک صدرک» برای توضیح انشراح صدر پیغمبر(ص) آوردهاند، در حالی که خود این نقلها، دلیلی واضح برای بطلان آن است. مگر ممکن است نوعی از پلیدی در قلب سرور خلایق خدا باشد که در هیچ کس دیگری ـ حتی ابوسفیان و ابوجهل و ابولهب ـ نیست؟!
طبق فرموده پیغمبر اکرم (ص) نخستین چیزی که خدا آفرید، نور وجود مقدس آن حضرت بود. بنابراین چرا از ابتدا چنین آلودگی را در خلقت او قرار بدهد تا بعداً مجبور شود مقابل چشمان حیرتزده چند کودک، سینه او را بشکافند و آن آلودگی را برطرف کنند؟! ضمن اینکه چگونه این امر مادی در بدن پیغمبر آینده، میتواند از نظر معنوی مشکلساز باشد؟
اصلاً آیا پذیرفتنی است که افضل و اکمل و سرور پیامبران خدا با چنین عملی آماده رسالت شود؟ در این صورت چگونه بر دیگر انبیاء که مشکلی نداشتند، فضیلت و برتری خواهد داشت؟!
با این ۵ ویتامین اعصابتان را تقویت کنید
شنبه 92/10/28
سیستم عصبی نیز مانند دیگر ارگانهای بدن نیاز به توجه و رسیدگی دارد با رعایت نکاتی بسیار ساده میتوان به آرامش عصبی دست یافت.
دکتر پیام فرهبخش متخصص تغذیه گفت: تغذیه بر هر عضو بدن تأثیر بسزایی میگذارد و ختی میتوان گفت “سلامت” هر عضو در بدن به تغذیهی سالم بستگی دارد.
وی افزود:یکی از عوامل مهم در “سلامت “سیستم عصبی استفاده از ویتامینهای گروه B است.
وی ادامه داد: کمبود ویتامین B1 باعث اختلال سیستم عصبی و بیماریهایی مانند بری بری و گز گز و مور مور بدن و عدم توانایی لمس اشیا میشود که با مصرف غلات سبوس دار می توان از این بیماریها جلوگیری کرد.
وی تصریح کرد:کمبود ویتامینهای B6و B12 که باعث اختلالات خلقی، عصبی و گر گرفتگی می شوند و در سلامت سیستم عصبی نقش بسزایی را ایفا می کنند که غلات و حبوبات، جگر و دل و قلوه، شیر و مرغ منابع غنی این ویتامینها هستند.
دکتر فرهبخش اظهار داشت: مصرف امگا۳ در “سلامت” سیستم عصبی کمک کننده است و اختلالات حسی و عصبی را درمان میکند که در انواع ماهیها به وفور یافت میشود.
دکتر فرهبخش خاطر نشان کرد: کمبود ویتامینD علاوه بر عوارض استخوانی باعث عوارض شناختی نیز در فرد میشود که مهمترین آن عدم کار کرد مناسب مغز است که نور آفتاب در درجهی اول بهترین منبع آن است و بعد از آن شیر و مکملها منابع غنی ویتامین D هستند.
هفته وحدت چگونه نامگذاری شد؟
شنبه 92/10/28

به گزارش خبرگزاری بسیج ، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر حضرت آیت الله خامنه ای روایت این نامگذاری را از سخنان رهبر انقلاب اسلامی آورده است که در آن می خوانیم:یكى از ابزارهاى هميشه مورد استفادهى دشمنان ملتهاى مسلمان براى اختلاف، مسئلهى اختلافات مذهبى، شيعه و سنى و از اين قبيل بوده. دعوا درست كنند، اختلاف ايجاد كنند، برادران را به جان هم بيندازند، اختلافات را بزرگ كنند، برجسته كنند، موارد اشتراك و اتحاد را ضعيف كنند، كمرنگ كنند، يك چيز كوچك را بزرگ كنند، برجسته كنند؛ اين همه نقاط اشتراك را كه بين برادران سنى و شيعه هست، كوچك كنند، ضعيف كنند؛ اين كارى است كه دائم انجام گرفته است، الان هم دارد انجام مي گيرد.
جمهورى اسلامى از اولين روز در مقابل اين توطئه ايستاده است؛ علت هم اين است كه ما ملاحظهى كسى را نميكنيم؛ اين عقيدهى ماست. قبل از اينكه نظام اسلامى تشكيل بشود، برادران ما، بزرگان نهضت، بزرگان مبارزهى انقلابى در آن روز - كه هنوز خبرى از حكومت اسلامى و جمهورى اسلامى نبود - در جهت وحدت شيعه و سنى تلاش ميكردند. من خودم در بلوچستان تبعيد بودم. از آن زمان تا حالا با علماى سنى حنفى شهرهاى بلوچستان - ايرانشهر و چابهار و سراوان و زاهدان - با آنهائى كه بحمدالله زنده هستند، رفيقيم، نزديكيم، صميمى هستيم. من آنجا تبعيدى بودم، دستگاهها نميخواستند بگذارند تلاشى از سوى ما انجام بگيرد؛ اما در عين حال ما گفتيم بيائيد كارى كنيم كه يك نشانهاى از اتحاد شيعه و سنى را در اين شهر نشان بدهيم؛ كه اين مسئلهى هفتهى وحدت - ولادت نبى اكرم در دوازدهم ربيعالاول به روايت اهل سنت، و در هفدهم ربيعالاول به روايت شيعه - آن روز به ذهن ما رسيد و در ايرانشهر آن را عمل كرديم؛ يعنى از دوازدهم تا هفدهم جشن گرفتيم. اين يك فكر عميقى بوده است، مال امروز و ديروز نيست. ۱۳۹۰/۰۷/۲۵
* فكر وحدت اسلامی یك فكر زودگذر نیست
فكر وحدت اسلامى يك فكر زودگذرِ تازهپا نيست، بلكه از اعماق دل ما مىجوشد. سنّى براى خود سنّى است، شيعه هم براى خود شيعه است، هركدام عقايد و مناسكى دارند و هيچ كدام ديگرى را مجبور نمىكند كه مثل من وضو بگير يا اعمال ديگر را مثل من انجام بده. حقيقت اين است كه هر دو به خداى واحد، قبلهى واحد، پيامبر واحد، اهداف و ارزشهاى واحد و به اسلام واحد معتقدند. چرا اينها را فراموش كنيم؟! من در همان روزهايى كه تبعيد بودم - آقاى مولوى قمرالدّينى اينجاست - پيغام دادم، خودم به مسجد ايشان رفتم و گفتم بياييد اين يك هفته ميان هفده ربيع - كه ما شيعهها هفده ربيع را روز ولادت پيغمبر مىدانيم و جشن مىگيريم - و دوازده ربيع را - كه شما سنّيها روز ولادت پيامبر مىدانيد - جشن بگيريم. ما بگيريم، شما هم بگيريد. ايشان هم قبول كرد. اتّفاقاً در همان روزهاى اوّل و دوم در ايرانشهر سيل آمد و بساط همه چيز را به هم زد و ما در كار امداد مردم افتاديم و نتوانستيم كارى انجام دهيم. به اين چيزها توجّه داشته باشيد. خوب؛ طبيعى است كه هر كسى براى عقايد خود احترام و ارزش قائل است. اما اگر زيد به عقيدهى خود احترام مىگذارد، مگر مستلزم اين است كه به عقيدهى عمرو اهانت كند؟! يا اگر عمرو به عقيدهى خود احترام مىگذارد، مگر مستلزم اين است كه به زيد اهانت كند؟! چرا؟! دشمن همين را مىخواهد و اين آتش عجيبى است اگر مشتعل شود.
الان شما ببينيد در همين همسايگى اين مرز ما، دستهايى اختلاف و تفرقه بين شيعه و سنّى را تحريك مىكنند. سرِ همين اختلافات، همديگر را كافر و فاسق و فلان مىدانند و مىكشند. اين است كه من تأكيد مىكنم و اين نكتهى اساسى است. بله؛ از دوستان و علماى عزيز خيلى متشكّرم كه تلاش كرديد؛ اما اين تلاش را تعميق كنيد و به دوستيها عمق ببخشيد؛ هركدام هم در مذهب خود پايدار و ثابت قدم بمانيد. بحث علمى و فكرى و غيره هم به جاى خود محفوظ، خيلى خوب است و مانعى هم ندارد. اما مراقب اختلاف باشيد؛ مراقب مردم باشيد؛ مراقب دست دشمن باشيد. ۱۳۸۱/۱۲/۰۲
* علما به ندای وحدت پاسخ مثبت دادند
اوّلِ انقلاب هم اوّلين نقطهاى كه امام، هيأت اعزام كردند، گمان مىكنم بلوچستان بود. بنده را خواستند، يك حكم هم نوشتند كه در راديو خوانده شد. من با جماعتى راه افتادم و به بلوچستان رفتم. مرحوم مولوى عبدالعزيز ساداتى ملازهى آن موقع حيات داشتند؛ رفتيم ايشان را در سراوان ديديم.
غرض؛ دوستان فراوانى از مجموعهى علماى منطقه بودند كه به نداى وحدت پاسخ مثبت دادند. بالاتر از اين بگويم؛ در دلِ خودشان حقيقتاً اين ندا وجود داشت. جامعهى ايرانى و اسلامى از اين وحدت سود برد. اوايل انقلاب با ايجاد درگيرى و با استفاده از بعضى آدمهاى ناباب توانستند در ايرانشهر و جاهاى ديگر كارهايى بكنند؛ ليكن به جايى نرسيد و اختلاف مورد نظر آنها بحمداللَّه به وجود نيامد…
من خودم همان سفرى كه آمدم، در ايرانشهر همهى رؤساى طوايف را جمع كردم و در جلسهاى با آن ها صحبت كردم و گفتم نظامِ جمهورى اسلامى بنا دارد كه در سرتاسر كشور عدالت واقعى را اجرا كند؛ لذا ظلم و تعرّض و تبعيض را بين استانها و طوايف كشور هيچ تحمّل نمىكند و شما به اين امر كمك كنيد. به آن ها گفتم كه اين نظام از نظام قبل به مراتب نيرومندتر است؛ چون آن نظام به دستگاههاى امنيتى و اطّلاعاتى و سلاحِ خودش متّكى بود؛ اما اين نظام به عواطف و دل ها و علايق مردم متّكى است.
آیا موبایل برای دانشآموزان مناسب است؟
شنبه 92/10/28

به گزارش سایت اطلاع رسانی سپاه الغدیر،همان بحث همیشگی بر سر ابزاری مثل چاقوست که هم میشود با آن به کسی زندگی بخشید و دردش را درمان کرد یا آن را تا دسته در شکم کسی فرو برد و جانش را گرفت. تلفن همراه میتواند همراهی خوب باشد، اما وقتی در دست کودک یا نوجوانی قرار میگیرد که هنوز آنقدر بزرگ نشده که سود و زیانش را بشناسد، حکم همان چاقوی کشنده را پیدا میکند که اولین ضربهاش را به شخص استفادهکننده وارد میکند.
همین دیدگاه باعث شده ورود موبایل به همه مدارس کشور ممنوع باشد؛ هرچند با وجود این ممنوعیت، تعداد زیادی از دانشآموزان تلفن همراه در اختیار دارند و فشارهای ناشی از میل به داشتن موبایل، برخی مسئولان را نیز به سمت تجدیدنظر در قانون ممنوعیت ورود تلفن همراه متمایل کرده است.
یک خودکشی، یک نرمش
اتفاقی را که روزهای نخست آذر امسال در یکی از مدارس شیراز رخ داد و به خودکشی یک دانشآموز منجر شد، اگرچه نمیتوان به طور مستقیم به اثرات سوء، استفاده از تلفن همراه نسبت داد، اما به هر حال اتفاقی بود که موبایل در آن نقشی محوری داشت. روز حادثه دانشآموز مورد نظر که به علت همراه داشتن موبایل در مدرسه (از سه روز قبل) از سوی مدیر مواخذه شده بود و به همین دلیل نمیتوانست در کلاس درس حاضر شود، بدون اطلاع مدرسه را ترک کرد و وقتی به خانه بازگشت، خود را حلقآویز کرد.
این خبر در آذر رسانهای نشد، اما کمکم در دی، جزئیاتی از آن در رسانهها انتشار یافت تا مشخص شود سختگیری مدارس کشور در مواجهه با همراه داشتن تلفن همراه تا چه اندازه جدی است. البته پرونده این ماجرا با شکایت خانواده متوفی باز است و هنوز به طور شفاف معلوم نیست چرا مواخذه مدیر مدرسه به خودکشی دانشآموز منجر شده، اما میتوان حدس زد وقتی ممنوع بودن ورود موبایل به مدارس کشور قانون دارد و تکلیف مدیران در مواجهه با دانشآموزان مشخص است، مدیران نیز ممکن است از ارعاب و تهدید علیه دانشآموزان خاطی استفاده کنند.
واقعیت این است که آییننامه اجرایی مدارس با ورود موبایل به محیطهای آموزشی کنار نمیآید. طبق این آییننامه، استفاده از هر وسیلهای که باعث اختلال در آموزش شود (ازجمله تلفن همراه)، همچنین بازیهای خاص و وسایل فانتزی ممنوعیت دارد و طبیعی است به محض مشاهده با دانشآموزانی که خلاف آییننامه رفتار کردهاند، برخورد میشود. البته منظور از برخورد نه تنبیه بدنی و نه توهین و تحقیر است بلکه منظور، ضبط وسایل ممنوع و دعوت از والدین دانشآموز برای حضور در مدرسه و پاسخگویی نسبت به این مساله است.
خودکشی دانشآموز شیرازی، شمایی دیگر از این آییننامه را رو کرد، طوری که به استناد گفتههای اخیر مدیرکل ارزیابی و شکایات آموزش و پرورش میتوان اعلام کرد، یک قانون سختگیرانه نیز میتواند بازنگری شود و تا حدی نرمش به خرج دهد.
چندی قبل رحیم میرشاهولد در گفتوگو با مهر بیان کرد، صدور بخشنامه ممنوعیت ورود موبایل به مدرسه به معنای اجرای آن تا ابد نیست و میتوان این قانون را بازنگری کرد تا دانشآموزان در شرایط ویژه امکان همراه داشتن موبایل در مدرسه را داشته باشند. او معتقد است، موبایل میتواند در اختیار دانشآموزان باشد چون برخی از آنها بیماری خاص دارند و اولیا میخواهند در جریان وضع سلامتشان باشند یا این که دانشآموز از سرویس مدارس جا میماند و لازم است با والدین خود در ارتباط باشد.
میرشاهولد در عین حال توضیح میدهد، یکی از راههای استفاده از تلفن همراه میتواند این باشد که موبایل به مدرسه وارد شود، اما دانشآموز حق استفاده از آن را در کلاس درس نداشته باشد و در اوقات فراغت زیر نظر مسئولان مدرسه از تلفن همراه استفاده کند. این موضوع گر چه بسادگی بیان میشود، اما در مدارس به این سادگی قابل اجرا نیست و همان طور که این مقام مسئول میگوید در جلسات کارشناسی متعددی که بویژه در یک ماه اخیر برگزار شده، نسخهای همهپسند و جامع برای این موضوع پیچیده نشده است.
شکی نیست که اگر بار مسئولیت نظارت بر نحوه استفاده از تلفن همراه را به دوش اولیای مدرسه بیندازیم، آنها نه چنین تمایلی دارند، نه چنین توانی، ضمن این که اگر قرار باشد عدهای خاص از تلفن همراه استفاده کنند و بقیه دانشآموزان چنین فرصتی نداشته باشند، فضای تبعیضآمیزی که در مدرسه حاکم میشود، آزاردهنده خواهد شد.
مخالفان و موافقان چه میگویند؟
حرفهای موافقان و مخالفان استفاده از تلفن همراه در مدارس هر کدام شنیدنی است. موافقان معتقدند در مواجهه با فناوری نباید فقط نکات منفی را در نظر گرفت و به این علت که میشود با تلفن همراه کارهای نامناسب انجام داد، محاسن آن را نادیده گرفت. این محاسن از نظر موافقان همان نکاتی است که مدیرکل ارزیابی و شکایات آموزش و پرورش نیز به آن اشاره دارد یعنی آن هنگام که دانشآموزی بیمار است و باید به خانوادهاش خبر دهد، آن زمان که در موقعیتی نامناسب قرار گرفته و نیاز به کمک دارد و آن هنگام که خانوادهای مایل است از حال و روز فرزندش پس از خروج از مدرسه با خبر شود.
اما مخالفان، اینها را موارد استثنا میدانند و میگویند تعداد دانشآموزان بیمار که حالشان نیاز به رصد مداوم دارد، زیاد نیست و دانشآموزانی که با مشکلی روبهرو میشوند نیز میتوانند از اولیای مدرسه کمک بگیرند یا از تلفنهای عمومی برای ارتباط با خانوادهشان استفاده کنند، ضمن این که تصور خانوادهها نسبت به این که با تلفن همراه میتوانند از حال فرزندانشان باخبر شوند لزوما تصور درستی نیست چون دانشآموزان براحتی میتوانند درباره موقعیتشان به خانوادهها دروغ بگویند.
مهمترین موضوعی که مخالفان رویش دست میگذارند و با استناد به آن بر مخالفت خود با تلفن همراه برای دانشآموزان پا میفشارند، این است که موبایل با امکان ارسال پیامک و بلوتوث، موجب رد و بدل شدن پیامها، عکسها و فیلمهایی میان دانشآموزان میشود که به نفعشان نیست. منظور همان محتوای غیراخلاقی پیامها و بلوتوثهاست که در جمعهای دوستانه دانشآموزی براحتی دست به دست میشود و تمرکز افراد، همچنین سلامت اخلاقیشان را به خطر میاندازد.
ممنوعیتی به وسعت جهان
در هیچ نقطهای از دنیا رابطه کودک و نوجوان با فناوری، رابطه بیقید و شرط نیست. در واقع همان ترسهایی که مخالفان ورود موبایل به مدارس در کشورمان دارند، در کشورهای مختلف دنیا نیز وجود دارد، البته با کمی تفاوت. قوانین ژاپن به کودکان حق استفاده از موبایل را نمیدهد و فقط دانشآموزان دبیرستانی در مواقع لزوم آن هم خارج از کلاس درس میتوانند از تلفن همراه استفاده کنند. در آمریکا، انگلیس و استرالیا هم استفاده از موبایل در کلاس درس ممنوع است و در استرالیا اگر معلم متوجه تلفن همراه در دست دانشآموز شود، آن را توقیف میکند. در آمریکا و انگلیس نیز به این علت که دانشآموزان از موبایل برای تقلب در امتحانات استفاده میکردند، همراه داشتن این وسیله در کلاس درس و جلسه امتحان ممنوع شده است. البته این ممنوعیتها به سفت و سختی ممنوعیت مدارس کشورمان نیست چون مثلا در استرالیا بتازگی در برخی مدارس این حق به دانشآموزان داده شده تا زمان ناهار از موبایل استفاده کنند، همچنین در آمریکا و انگلیس این ممنوعیت سراسری نیست. قوانین هر مدرسه با مشورت مدیر تعیین میشود و اگر مدیر مدرسه تشخیص دهد ظرفیت استفاده از تلفن همراه در مدرسه وجود دارد، موبایل به مدرسه راه مییابد.
خانوادهها مراقب باشند
این که نظارت بر رفتار و عملکرد دانشآموز را بر عهده مدرسه بگذاریم و خانواده را از هر نظارتی مبرا بدانیم اشتباهترین تصوری است که در میان خانوادههای ایرانی رایج است. توان مدارس برای نظارت بر دانشآموزان محدود است چون هم تعداد دانشآموزان زیاد است و هم هر دانشآموز، مخفیکاریهای مخصوص خود را دارد و براحتی میتواند دور از چشم مدیر، ناظم یا معلم رفتار دلخواهش را داشته باشد.
موضوع در خانه متفاوت است چون فرزندان در دسترس و تعدادشان نیز محدود است، ضمن این که امکاناتی که در اختیار فرزند است در محیط خانه براحتی قابل رصد شدن است. البته این که فرزند در بیرون خانه یا در جمع دوستانش چه پیامهایی را دریافت میکند و به چه اطلاعاتی دست مییابد تا حدی از حیطه نظارت خانوادهها خارج است، اما اگر پدر و مادر در فرزندپروری موفق باشند و به او یاد بدهند چه چیزهایی به صلاح و چه مواردی و به چه علتی به ضرر اوست، نگرانی از رفتار فرزند در بیرون از خانه تا حد زیادی کم میشود.
این روزها تب استفاده از فناوریهای نوین بالاست و کمتر خانوادهای است که به سمت این فناوریها کشش نداشته باشد. طبیعی است فرزندان این خانوادهها هم تمایلات مشابه دارند و به موبایل که در دسترسترین فناوری است، گرایش پیدا میکنند. اینجاست که نقش خانوادهها هم پررنگ میشود، هم در بخش آموزش به فرزندان درباره محتوایی که مناسب سن و جایگاه یک دانشآموز است و هم در حوزه نظارت تا فرزندی که وظیفه اصلیاش تمرکز بر درس و علمآموزی است، بیراهه نرود.
جنگ نرم ، تغییر از درون
سه شنبه 92/10/24
در جنگ نرم مکانیسم ِتغییر، تغییر از درون است و بر همین اساس در جامعهی هدف، باید یک ارادهی جمعی برای تغییر از درون آن جامعه شکل بگیرد و ساختار قدرت و مناسبات ارزشی مربوط به آن را از درون تغییر بدهد.
جنگ نرم نیز مانند جنگ سخت یک پروژهی تغییر است . با این تفاوت که جنگ سخت پروژهی تغییر از بیرون است. به طور مثال دولت بعثی عراق، هم ساختار قدرت و هم ساختار ارزشیاش با تهاجم نظامی آمریکا- تغییر از بیرون- بر هم ریخت و یا دولت طالبان در افغانستان با تغییر قدرتی که از بیرون و با تهاجم نیروهای نظامی ناتو به سرکردگی آمریکا انجام شد، ساختار قدرت و مناسبات ارزشیاش، فرو پاشید . اما در جنگ نرم مکانیسم این تغییر، تغییر از درون است و بر همین اساس در جامعهی هدف، باید یک ارادهی جمعی برای تغییر از درون آن جامعه شکل بگیرد و ساختار قدرت و مناسبات ارزشی مربوط به آن را از درون تغییر بدهد. آنچه مهم است اینکه تغییر از درون در معنای قابل توجهاش، به 2 وضعیت منتهی میشود : 1. براندازی کل ساختار، یعنی فروپاشی کل ساختار اعم از شکل و محتوا و مناسبات حاکم ؛ 2. براندازی موجودیت معنویِ آن مناسبات ساختار حاکم . در نوع اول، یعنی در براندازی کل ساختار که به آن (Regime change) میگویند، تغییر رژیم و نظام سیاسی حاکم صورت میپذیرد که در شکل بیرونیاش صورتهایی پیدا میکند که در شکل نهایی و کلی به 2 حالت انقلاب و براندازی بدون خشونت (براندازی نرم) قابل تقسیمبندی خواهد بود. باید تأکید کرد در انقلابها در عین اینکه تغییرات از درون جامعه انجام میشود و جامعه به سمت تغییر ساختار پیش میرود؛ اما به دلیل اینکه ساختار قدرت در برابر تغییرات مقاومت میکند، انقلابیون با ساختار موجود درگیر شده و به خشونت میگرایند. ولی گاهاً شرایط به گونهای پیش میرود که ساختار قدرت یا امکان و یا علاقه به قوّت و مقاومت ندارد؛ بنابراین تغییرات بدون خشونت و به نوعی براندازی نرم صورت میگیرد. به طور مثال تغییر و تحولات سال 1989م. در کشور چکسلواکی سابق از راه اعتصابها، نافرمانیهای مدنی و فلج کردن ساختار قدرت بدون اینکه عناصر حاضر در ساختار قدرت دخالت داشته باشند، اجتماع ساختار قدرت را مجبور به تغییر میکند و یک دولت کمونیستی به غیرکمونیستی تغییر پیدا میکند، اما در مدل انقلابهای رنگی سالهای اخیر در جمهوریهای تازه استقلال یافتهی شوروی سابق مدل براندازیهای بدون خشونت با استفاده از ساختار قدرت زمینهی تغییر را فراهم میآورد چرا که عناصری که تغییرات را مدیریت میکنند، عناصر درون ساختار قدرت هستند. در نوع دوم، تغییر از درون نیز با براندازی موجودیت معنوی مواجه هستیم؛ یعنی تغییر رفتارها براساس تغییر هنجارهای اجتماعی صورت خواهد پذیرفت؛ به طوری که ظاهر و ساختارهای ظاهری حکومت حضور دارند اما، جهتگیریها و یا محتواها از آن یا به طور کلی و یا در مؤلفههایی از آن عقبنشینی شده است. در این خصوص باید متذکر شد که براندازی موجودیت معنوی، محصول تغییرات در شرایط اجتماعی است که این تغییرات اجتماعی موجب به یک مطالبه و خواسته میشود و آن مطالبه و خواسته از میزان قدرت اجتماعی برخوردار شده و ساختار قدرت را مجبور به تغییر در جهتگیریها میکند. به طور مثال شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» که در ماه رمضان سال 88 و در روز قدس توسط عدهای سر داده شد، نشان دهندهی ایجاد یک فضای اجتماعی از درون جامعه برای تغییر رفتار حکومت است و موضع ضداسرائیلی و حمایت از فلسطین را به عنوان یک جهتگیری اصلی از انقلاب، مورد اعمال فشار خود قرار میدهد و اگر ساختار قدرت در برابر این اعمال فشار بخشی از جامعه ناتوان بود، مجبور به تغییر در جهتگیری خودش در این موضع میشد. هرچند گذشت زمان و افشای ماهیت ضددینی جریان موسوم به سبز در عاشورای همان سال زمینهی حضور بخش بزرگتری از جامعه را در نهم دی ماه و در حمایت از مواضع نظام و رهبری فراهم کرده که باعث تثبیت دوبارهی موجودیت معنوی جمهوری اسلامی ایران میگردد. دقیقاً بر همین مبناست که رهبر معظم انقلاب اسلامی در آذر ماه سال 87 و پیش از آشکار شدن فتنهی 88 در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در خصوص سیرت و صورت نظام سخن به میان میآورند و اقدام به افشای اهداف دشمن برای فاصله انداختن بین این 2 رکن میکنند؛ اما آنچه منجر به فرآیند تغییر در جنگ نرم میگردد و پایهی تغییرات اجتماعی است، تحولات ارزشی در یک جامعه است. در مؤلفههای قبلی مطرح شد که کیفیت هدفگذاری در جنگ نرم تغییر از درون است؛ به طوری که میبایست یک ارادهی جمعی از درون جامعه خواستار تغییر در مناسبات حاکم باشد؛ بنابراین آن چیزی که میتوانسته است ارادهی جمعی را بسازد، تحولات ارزشی در یک جامعه است. ارزشها، بخشهای زیرساختی شخصیت و اندیشهی یک فرد و یا یک جامعه هستند و اگر قرار باشد در فرآیند جنگ نرم در آن جامعه تغییرات بزرگ ایجاد شود، به ناچار باید تحت تحولات ارزشی قرار گیرد و برای شکلگیری آن به 2 عنصر اصلی نیاز داریم که بتواند آن ارادهی جمعی را بسازد. نکتهی اول، نارضایتی عمیق میباشد. در ابتدا میبایست برای بخشی از جامعه شرایط و مناسبات موجود غیر قابل تحمل شود. ذکر این نکته ضروری است که ممکن است بعضی اوقات بخشی از جامعه به شرایطی اعتراض داشته باشند، اما شرایط قابل تحمل هم باشد. نارضایتی عمیق به منزلهی آن است که وضعیت موجود به هیچ شکلی برای جامعه قابل تحمل نباشد و زمانی این نارضایتی عمیق بهوجود میآید که در آن جامعه تحولات ارزشی رخ داده باشد و زاویهی دید و مبنای ارزیابی وضعیت کاملاً متفاوت شده که باعث خواهد شد هیچ چیزی از وضع موجود را نتواند تحمل کند. نکتهی دوم، روحیهی انقلابیگری و یا به تعبیری دیگر، افزایش قدرت ریسکپذیری در جامعه میباشد. به این معنا که وقتی بخشی از جامعه بخواهد ساختار قدرت را تغییر دهد و مناسبات حاکم را عوض کند، ساختار قدرت در برابر این مطالبه مقاومت میکند و جامعهای میتواند تغییرات را پیش ببرد که قدرت ریسکپذیری و روحیهی انقلابی داشته و حاضر باشد هزینههای این تغییر و تحول را بپردازد و جامعهای که در آن تحولات ارزشی صورت پذیرفته باشد پتانسیل چنین روحیهای را دارا میباشد؛ چرا که اگر تحولات ارزشی رخ نداده باشد، با اولین نامطلوبی از سوی ساختار قدرت آن بخش از جامعه که دنبال تغییر در مناسبات است از موضعی که دارد، کنار خواهد رفت و مسیر قابل ادامه دادن نیست. باید متذکر شد فرآیندی که منجر به تحولات ارزشی در جامعه میگردد در 2 گام انجام خواهد شد: گام اول، واگرایی از ارزشهای خودی است؛ ارزشهایی که دیگر جامعه یا حداقل بخشی از آن مورد قبول جامعه نبوده و به آنها علاقهمند نیست و حتی در مراتب بالاتر از آنها متنفر شده است و گام دوم، شیفته و دلباختهی ارزشهای رقیب شدن است. جنگ نرم دقیقاً به دنبال رسیدن به چنین هدفی است اما اینکه در نگاه جامعهشناسی چه اتفاقها و فرآیندی حاصل میشود که جامعه به این نقطه میرسد در جای خود قابل بحث و بررسی است.