بنده بودن یعنی...

​وقتی گیلاس با بند باریکش به درخت متصل

است همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند..

▫️باد باعث طراوتش میشود

▫️آب باعث رشدش میشود

▫️و آفتاب پختگی و کمال میبخشد

اما به محض پاره شدن آن بند و جدا شدن 

از درخت،

▫️آب باعث گندیدگی

▫️باد باعث پلاسیدگی

▫️و آفتاب باعث پوسیدگی و ازبین رفتن

 طراوتش میشود..

بنده بودن یعنی همین، یعنی بند به خدا بودن،

که اگر این بند پاره شد، دیگر همه عوامل در

نابودی ما مؤثر خواهد بود.

پول ، قدرت، شهرت، زیبایی….تا بند به

خداییم برای رشد ما، مفید و بسیار هم خوب

است اما به محض جدا شدن بند بندگی، همه 

آن عوامل باعث تباهی و فساد ما می شود.

  • 5 stars
    نظر از: عابدی
    1397/10/04 @ 08:16:12 ق.ظ

    عابدی [عضو] 

    زیبا بود
    احسنت
    به وبلاگ ما در حظ شیطانی سر بزنید
    http://ivan.kowsarblog.ir/
    انتقادات وپیشنهادات خودتون رو بگید

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
نظر خود را نسبت به این وبلاگ اعلام نمائید.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

یلدای مهدوی

ای ماه یلدایی ترین شبهای انسانی

کی می رسی در این خراب آباد عصیانی؟

آقا بیا از طعنه نامردمان،مردیم

این خائنان تشنه افکار شیطانی

دستی بکش بر زخمهای کهنه یاران

ای ناجی آیینه های رو به ویرانی

هر جمعه با یاد تو دور از چشم ناپاکان

مائیم و آه و ندبه های ناب عرفانی

ما عابران کوچه های شهر بی احساس

تو یوسف گم گشته دلهای کنعانی

تنها تو می دانی،تو ای زیبا گل نرگس

راز غم این چشمهای خیس بارانی

(حامی)فدای عدل بی پایانت ای آقا

تا کی بگو پشت غبار صبر می مانی؟

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
نظر خود را نسبت به این وبلاگ اعلام نمائید.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

نشانی امام زمان عج الله تعالی !!!

 

? نشانی امام زمان عج ?

از علامه حسن زاده آملی پرسیدند: آدرس امام زمان عج کجاست؟ کجا می‌شود حضرت را پیدا کرد؟ ایشان فرمودند: آدرس حضرت در قرآن کریم آیه ۵۵ سوره قمر است…

می‌فرماید: فی مقعدصدق عند‌‌ملیک مقتدر هر جا که صدق و درستی باشد، هر جا که دغل کاری و فریب کاری نباشد، هرجا که یاد و ذکرپروردگار متعال باشد، حضرت آنجا تشریف دارند…

منبع: خبرگزاری حوزه‌های علمیه خواهران

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
نظر خود را نسبت به این وبلاگ اعلام نمائید.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

خاک کفش زوّار

?حضرت آیت الله مصباح یزدی نقل می‌کردند:

?یکی از دوستان خادم افتخاری حضرت معصومه (علیهاالسلام) بود. ایشان می‌گفت حدود ۲۰-۳۰ سال قبل، یک پیرمرد روحانی ساده‌ای می‌آمد اینجا کفشداری کفشش را می‌داد و حرم مشرف می‌شد. آن وقت‌ها هنوز همه‌ خیابان‌ها آسفالت نبود، کوچه‌ها هم خاکی بود.

...

یک روز که باران آمده بود، زوارها غالبا کفش‌هاشان گِلی بود. کفش‌ها را که می‌گذاشتند، خاک‌هایش می‌ریخت روی پیش‌خوان کفش‌داری.

?این پیرمرد روحانی برای زیارت آمده بود. رفت و برگشت، کفش‌هایش را گرفت و پوشید، بعد روی این پیش‌خوان که ما کفش‌ها را می‌گذاشتیم، یک خورده گِل‌های کفش‌های زوارها ریخته بود. ایشان دو دست‌ش را روی این خاک‌ها زد و به سر و صورتش مالید.

?من ایشان را نمی‌شناختم. توی دلم گفتم عجب آخوند ساده‌ای است! خاک کفش زوار!؟ اینها گِل‌های توی کوچه بوده. این چقدر ساده‌ست که اینچنین خاک برمیدارد و به سر و صورتش می‌مالد!

?بعدها تحقیق کردم که این پیرمرد کیست؟ گفتند ایشان آیت الله العظمی بهجت است…

@hossein_jalali

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
نظر خود را نسبت به این وبلاگ اعلام نمائید.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.

عکس مبتذل

 آتش به اختیار

کلاس دوم راهنمایى که بود، مجلات عکس مبتذل چاپ می‌کردند. در آرایشگاه، فروشگاه و حتى مغازه‌ها این عکس‌ها را روى در و دیوار نصب مى‌کردند و احمد هر جا این عکس‌ها را مى‌دید پاره مى‌کرد.  صاحب مغازه یا فروشگاه مى‌آمد و شکایت احمد را براى ما مى‌آورد.

...

پدر احمد رئیس پاسگاه بود و کسى به حرمت پدرش به احمد چیزى نمى‌گفت. من لبخند مى‌زدم. چون با کارى که احمد انجام مى‌داد، موافق بودم.  یک مجله‌ای با عکس‌هاى مبتذل چاپ شده بود که احمد آن‌ها را از هر کیوسک روزنامه‌اى مى‌خرید.

پول‌توجیبی‌هایش را جمع مى‌کرد. هر بار ۲۰ تا مجله از چند روزنامه‌فروش مى‌خرید. وقتى مى‌آورد، در دست‌هایش جا نمى‌شد. بعد تمام مجلات را توى باغچه مى‌انداخت. نفت مى‌ریخت و همه را آتش مى‌زد. مى‌گفتم: «چرا این کار را می‌کنی؟» می‌گفت: «این عکس‌ها ذهن جوانان را خراب مى‌کند.»

منبع: تارنمای شهید آوینی راوی: مادر شهید شهید احمد کشوری، عقاب تیزپرواز جبهه‌های جنگ

  • نظر از: زكي زاده
    1397/09/20 @ 02:36:10 ب.ظ

    زكي زاده [عضو] 

    سلام
    باید قبول کرد شهدا بهترین بودن بهتر از ما خیلی بهتر از ما

    دعوتید

    دختر کوچولوی

    http://maedeh.kowsarblog.ir/

  • نظر از: زكي زاده
    1397/09/18 @ 06:30:54 ب.ظ

    زكي زاده [عضو] 

    درود

    حالا عکس مبتذل دیگه فیلم مبتذل …نشست و گپ مبذل و….

    دعوتید در تحریم شادیها

    http://maedeh.kowsarblog.ir/

نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
نظر خود را نسبت به این وبلاگ اعلام نمائید.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.